من امشب تا سحر بيدار بيدارم
من امشب تا خدا مشتاق مشتاقم
![]()
من امشب در قفس چون ليلي مجنون
من امشب تا شقايق تاب نتوانم
![]()
مرا امشب سكوتي وهم انگيز است
مرا امشب ترانه با غزل خفته است
![]()
مرا امشب چراغ شهر خاموش است
مرا امشب تني خسته دل و جاناست
![]()
تو امشب تا سحر در خواب مهتابي
تو امشب تا خدا پروانه ميخواني
![]()
تو امشب در تكاپو سنگ ميكوبي
تو امشب تا شقايق خواب بشماري
![]()
تو را امشب ترنم بر لبت بنشست
تو را امشب ترانه پر صدا خواندست
![]()
تو را امشب چراغ و شهر نشناسي
تو را امشب رفيق عشق ديگر هست![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اميدوارنباش....
اينجا شهري است که مردمانش لباس مترسک بر تن مي کنند
تا مبادا پرنده اي به حقوقشان تجاوز کند . اينجا همه شبها دندان تيز مي کنند
و روزها صداقت و عشق ريز ريز ...
درخشش چشمايشان براي برق الماس و عطر ياس تنها در خاطره هاست .
قاصدک من ... اينجا ديدينيها با ارزش تر از خواندنيهاست .
و چشيدنيها بهتر از بوييدنيها . اينجا هميشه رفتن به ماندن ترجيح داده ميشود .
گفتی که امشب اومدم بهت بگم باید برم
گفتی می خوام بهت بگم همین روزا مسافرم
"باید برم .."
برای تو فقط یه حرف ساده بود
کاشکی می دیدی قلب من به زیر پات افتاده بود
شاید گناه تو نبود شاید که تقصیر منه
شاید این عاقبتِ این جوری عاشق شدنه ..
سفر همیشه قصه ی رفتن و دلتنگیه
به من نگو جدایی قسمتی از زندگیه
همیشه یک نفر میره آدم و تنها میذاره
میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا می ذاره
همیشه یک دل غریب یه گوشه تنها می مونه
یکی مسافر و یکی ، این وره دنیا می مونه
دلم نمیاد که بگم بخاطر دلم بمون ..
اما بدون با رفتنت این تن خسته میده جون
بمون برای کوچه ای که بی تو لبریزه غمه
ابری تر از آسمونش ابرای چشمای منه
بمون واسه خونه ای که محتاجِ عطر تن توست!
بمون واسه پنجره ای که عاشقه دیدن توست!
بمون برا کوچه ای، که بی تو لبریزه غمه
ابری تر از آسمونش ابرای چشمای منه..
قاصدك! هان، چه خبر آوردی؟
از كجا، وز كه خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما، اما
گرد بام و در من
بیثمر میگردی.
انتظار خبری نيست مرا
نه ز ياری نه ز ديّار و دياری – باری
برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس،
برو آنجا كه ترا منتظرند.
قاصدك!
در دل من همه كورند و كرند.
دست بردار ازين در وطن خويش غريب.
قاصد تجربههای همه تلخ،
با دلام میگويد
كه دروغی تو، دروغ،
كه فريبی تو، فريب.
قاصدك! هان، ولی ... آخر ... ای وای!
راستی آيا رفتی با باد؟
با توام، آی! كجا رفتی؟ آی ...!
راستی آيا جايی خبری هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمی، جايی؟
در اجاقی – طمع شعله نمیبندم – خردك شرری هست هنوز؟
قاصدك!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلام می گريند.
...نمی خواهم به جز من دوستار ديگری باشی...
...برای لحظه ای حتی به فکر ديگری باشی...
...نمی خواهم صفای خنده ات را ديگری بيند...
...نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشيند...
...نمی خواهم کسی نقش چهره ات درخاطرش ماند...
...نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آميزد...
...نمی خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستی...
...نمی خواهم کسی يارت شود در راه مستی...
...نمی خواهم به جز من يار کسی باشی...
...گل نازم ! نمی خواهم خار و خسی باشی...
...نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد...
...اگر چه قاصدم باشد که تا پيغام من گويد...
...نمی خواهم به گورستان رود آن يار محبوبم...
...مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گويد...
نشود فاش کسی آن چه میان من وتوست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن ؛ با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش ؛ ورنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی زجهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است ؛ نشان من و توست
سایه ! زآتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
و ه از این آتش روشن که به جان من و توست
(سپیده ی عشق)
آسمان همچو صفحه ی دل من
روشن از جلوه های مهتاب است
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خواب است
خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر به روی دفتر خویش
تن صدها ترانه می رقصد
در بلور ظریف آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ
می دود همچو خون به رگهایم
آه...گویی زدخمه دل من
روح شبگرد مه گذر کرده
یا نسیمی در این ره متروک
دامن از عطر یاس تر کرده
بر لبم شعله های بوسه تو
می شکوفد چو لاله گرم نیاز
درخیالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان هاله ی راز
نا شناسی درون سینه ی من
پنجه بر چنگ و رود می ساید
همره نغمه های موزونش
گوییا بوی عود می آید
آه...باورنمی کنم که مرا
با تو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دو چشم شور افکن
سوی من گرمو دلنشین باشد
بی گمان ز آن جهان رویایی
زهره بر من فکنده دیده ی عشق
می نویسم به روی دفتر خویش
جاودان باشی ای سپیده عشق.
من بي قراريها رو از تو ياد گرفتم
تو سازگاريها رو از من ياد گرفتي
من ياد گرفتم از تو جلب اعتمادو
تو راز داري ها رو از من ياد گرفتي
ديوونه ايم اگه همو خوشبخت ندونيم
ديوونه ايم اگه همو خوشبخت ندونيم
عاشق بوديم عاشق هستيم عاشق ميمونيم
عاشق بوديم عاشق هستيم عاشق ميمونيم
دو تا عاشق کنار هم مست از عاشقي
دو تايي که نميکشن دست از عاشقي
دو تا عاشق کنار هم مست از عاشقي
دو تايي که نميکشن دست از عاشقي
سرنوشت من و تو با هم گره خورده
يکي نباشه اون يکي از غصه مرده
وقتي دو تا جون تو يه قالب جا گرفته
وقتي خدا من و تو رو به هم رسونده
ديوونه ايم اگه همو خوشبخت ندونيم
ديوونه ايم اگه همو خوشبخت ندونيم
عاشق بوديم عاشق هستيم عاشق ميمونيم
عاشق بوديم عاشق هستيم عاشق ميمونيم
دانلود ترانه عاشق می مونیم ستار
کلیک راست کنید و sava target as انتخاب کنید




